آن گاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد
آه اگر دست تـو باز آید و غم هــا ببرد
این همه محنت و غم از دل تنها ببرد
آه اگر این همه آغـوش که من باز کنم
لمس آغـوش تو باز آید و از ما ببرد